نامه

تقديم به غريبه که خيلی وقته براش نامه ننوشتم

برای هضم لحظه ای که آغازش از تو نوشتن است دست کم بايد چند

نفس عميق کشيد و به تمام قد در برابر خاطره ات ايستاد و تعظيم کرد و

شکست و نوشت ، تمام اين کارها را کرده ام و حالا واجد شرايطم برای

از تو نوشتن...

بيخود و بی جهت سلام

تازگی ها حس می کنم در برابر تو که همه چيز هستی ، هيچ نيستم .

گرچه اگر لغتی از هيچ کمتر پيدا شود ، هيچ هم برای خود جايگزينی پيدا

می کند . می خواهم دست از سرت بردارم و بر چشمانت بگذارم تا

خورشيد روشن دو چشمت مرا ذوب نکنند . نامم با نامت دو حرف و هزار

دنيای مشترک دارد . دست از سرت بر می دارم تا ديگران نفهمند دستم

بر چشمان رنگ عسل توست . بگذار فکر کنند تسليم شدم و رفتم . تو

هم به کسی چيزی نگو . مخصوصا به خبرچينها که دنبال خبر می گردند

تا بين من و تو را ابری کنند .

تابستان چشمانت هميشگی است ، پلکهايت را نبند سردم می شود

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

                                                 و تماشای تو زيباست اگر ...

ممنون حامد ۳ دست (alone3dast)03.gif

نامه

/ 3 نظر / 5 بازدید
لب خاموش

کاش دنیا گرد نبود . اون وقت می تونستیم تا آخر دنیا برم . نوشته جالبی بود موفق باشی يا حق

farhad

tahe matn bood .hamoonjoori ke goftam joze madood matnaayi bood ke tekoonam daad

غریبه

سلام نمی دونم ولی من واقعا غريبم توی تنهاييهام مردم به منم سر بزن