تولد

و بالاخره فاتح شدم ...

           خود را به ثبت رساندم ...

                خود را به نامی در يک شناسنامه مزين کردم ...

                                           و هستيم به يک شماره مزين شد ...

يا دهنده بی منت

مرا در زمستان قرار دادی و جامی تهی به دستم دادی . رسم

زمانه چنین نبود خزان کردی این باغ و گلستان را مرا در

سرزمین یخها گذاشتی . فصل رویشم دیر شده و در این

سرزمین رویش دیگر محال است . خدایا مدت خفتم دراز شده

چه رازیست که من نیافتم پس فکر کوتاه من کی به رشد و

تعالی می رسد ...

به نام آنکه زندگی می بخشد تا روزی آن را خود باز پس گیرد .

زمستان یکی از سالهای خورشیدی چند روزه بود و هوای سرد

دی ماه که آمدنم درچهارمين شب آرام آن رقم خورد و بدون

هیچ دغدغه و فارغ از گرد هم آمدن های خانوادگی اسمم را

حامد گذاشتند تا یه اسم دیگه به خانوادمون اضاف شه .

نميدونم آمدنم به درد خورد يا نه ؟

مطلب بعد (وداع با پاييز)

 

 

/ 3 نظر / 7 بازدید
هيوا

سلام من هيوا هستم. شب يلدا رو بهت تبريك مي گم انشاءالله خيلي بهت خوش بگذره مرسي از مطلب خوبت. يك اتفاق جنجالي افتاده حتما يك سري بزن

کورش-وفاداردلشکسته

سلام...ممنون که سر زدي..يه بار ديگه بيا و داستان عشق من رو هم بخون! اگه دوست داشتي از اپديت وبلاگ با خبر شي در گروه وبلاگ عضوشو تا موقع اپديت برات ايميل بيادآخه id من ديگه add نميکنه،پر شده ...هر 4 روز يک بار و فقط يک ايميل براي شما فرستاده ميشه... در ضمن اين وبلاگ 4-5 روز يه بار اپ ميشه...دوست داشتي باز هم بيا http://login.yahoo.com/config/login?.intl=us&.src=ygrp&.done=http://groups.yahoo.com/group/vafadar-delshekaste/join?

neli

سلام حامد من خيلی وقت بود که نبودم تو هم که نيستی شرمنده واسه تولدتم نشد بيام ايشالا که هر جا هستی سلامت باشی منتظر مطالب جديدت هستم اگه برگشتی حتما خبرم کن