بی نام

امشب به قصه دل من گوش می کنی

                                               فردا چو قصه مرا فراموش می کنی

وقتی سرم را به آغوش سرد پنجره سپردم تا تکيه گاه اشکهايم باشد ،

لحظه ای آرام در سکوت به خودم فکر کردم و به آسمان هميشه ابری

قلب يخ زده و سردم و فقط آه کشيدم ... اما به تو که آينه چشمان رهگذر

کوچه های دلم هستی فکر کردم ، ديدم که می توانم از اعماق وجود

لبخند بزنم . از آن هنگام که به من و تو « به ما » انديشيدم ، دوباره اميد

به فردا و با تو بودن در دلم نشست .

ممنون حامد ۳ دست (alone3dast)03.gif

غریبه

/ 4 نظر / 7 بازدید
لب خاموش

سلام به آن لب تشنه مي مانم كه ناگاه ‏ به دريايي درافتد بيكرانه ‏ لبي، از قطره آبي تر نكرده ‏ خورد از موج وحشي تازيانه ‏ وبلاگ من هم به روز شده و تورا من چشم در راهم ‏ ‏<<یاحق>>‏

فاطمه

سلام گلم اميد خيلی خوبه مخصوصا توی آغوش پنجره با يه عالم قطره بارون با يه دنيا عشق

saghar

سلام مثل هميشه خيلی زيبا نوشتی . با اميد به زندگی نگاه کن .با اميد لبخند بزن و گريه کن و در اخر با اميد به زندگی نگاه کن. خوش باشی.