در دياری که در آن نيست کسی يار کسی

                                       کاش يا رب که نيفتد به کسی کار کسی

بچه که بودم مدام دستم را از دستان نگرانی که مراقبم بود رها می کردم

و آرزويم بود که يک بار هم که شده تنها از خيابان زندگی رد شوم . حالا

که ديگر نمی شود بچه بود و فقط می شود عاشق بود از سر بچگی ،

هرچه وسط خيابان زندگی سر به هوا می دوم هيچ کس حاضر نمی

شود حتی مراقبم باشد .

رازت را به چشمانت هم نگو زيرا می گريد و راز نگه دارت نيست .

ممنون حامد ۳ دست (alone3dast)03.gif

/ 5 نظر / 4 بازدید
neli

salam kheyli ghashang bood az hamishe ghashangtar khoshhalam ke harfat har rooz behtaro ghashangtar mishe az samime ghalbam arezoo daram ke khoshhalo movafagh bashi

مهدی

درباره گذشتهات دوست داری صحبت کنيم

فاطمه

رازت را به چشمت هم نگو ! ... سلام گلم خلوتگه جالبی داری اما من اين جريان ۳ دست واسه ام نامفهومه

ليلا سبحانی

سلام حامد آقا با من کاری داشتين؟؟؟ اگه صحبتی داری همين جا تو بخش نظرات راجع بهش حرف ميزنيم خداحافظ