سلام

حکايتی نيست به جز کلامی از کوچه های چشمان تو .

از طرح چشمانت برايم شعری بخوان که آرام در لبانت جای بگيرم که من 

قصه غصه هايم را به عشق گفته ام باشد که با تو بگويم. با من بمان بانو 

صبوری چشمانت مرا به آرزو نشانده است. صبوری چشمانت...!

يه جورايی وب لاگم دوباره متولد شد ،ممنون از کسانی که کمکم کردن.

حامد ۳ دست 03.gif

/ 5 نظر / 3 بازدید
kimia

سلام نوشته جالبی بود خيلی زيبا ياد اون شعر افتادم که ميکه من از لب تو منتظر ی حرف تازه ام تا قشنگ ترين قصه عالم رو بسازم

sara

خيلی سايت باحالی داری

maisam

حد اقل نام شاعرش(عليرضا سکوت) را می نوشتی

maryam

salam hamed jan .khahesh mikonam aziz hamash vazife bod .kari nakardim!!!!!!!!!! shad bashi.