نامه

تقديم به غريبه عزيز

سلامم را می نويسم که زحمت گشودن لبهايت برای پاسخش را نبينم ٬

همين که ته دلت چيزی مثل پاسخ تکان بخورد برايم کافيست . يادت

هست يک شب به من قول دادی اگر باران نگيرد می آيی ، باران گرفت .

باور نمی کنی اما ذوق کردم که باز هم حرف تو شد . گفتم حتما دلت

نبوده بيايی مانده ای توی خجالت اين چشمان پر از التماس من . يه آه از

روی ناچاری کشيدی و مرغ آمين هم همان دقيقه آهت را برده بالا پيش

خدا بعد ابر و بعد هم باران . دل زلال هم عالمی دارد خوش به حالت .

هوای هوايت را داشته باش سرما کم کم دارد می شود فرمانروای

سرزمينمان ٬ لطفا نگذار هر کاری دلش خواست و با زمين کرد با دل تو

هم بکند . به چشمانت بگو قطع نکنند خودم رفع زحمت می کنم . بند بند

وجودم به تو سلام می رسانند . ديگه حرفی نيست جز اينکه خداحافظی

نوعی سلام عجيب برای آغاز نامه بعديست که هر وقت اراده کنی

می نويسمش .

رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد

                                           ما به قربان تو رفتيم و همانجا مانديم

ممنون حامد ۳ دست (alone3dast)03.gif

/ 5 نظر / 8 بازدید
محمد

سلام حامد جان مطالبی که برای سايتت قرار دادی خيلی قشنگه!

فاطمه

و آنگاه که زير شکنجه ي حرفهاي سردت بودم و هر لحظه اين سرما روح گرمم را مي افسرد ايمان داشتم که دوستت دارم ... ولي لب به سخن نگشودم و تمام حرفهايت را شنيدم ... تا آخرين کلمه ... گمان مکن نگاههاي سردت کوچکترين ترديدي بر من وارد کرد .... چون من اين نگاهها را دوست داشتم .... اين چشمها را دوست داشتم ... حرفهايت که تمام شد ... باز هم ايمان داشتم که دوستت دارم و لکه ي اشکي که از چشمت چکيد .... بر ايمانم افزود ... دوستت دارم فرشته ي روزهاي تنهايي من به اندازه ي تمام اشکهايي که برايت ريختم ....

فاطمه

سلام گلم خوبی؟ حاامد با اين بيت آخری ياد يه جمله افتادم :‌ ؛ يکی بود يکی نبود .. زمين عاشق خورشيد شد و گفت الهی دورت بگردم بعد تا ابد توی رودرواسی موند !‌

غریبه

سلام مرسی که سر زديد اينجا همه چی عالی