يا دهنده بی منت

اولين کلام

بنام واژه من که پس از خدا می پرستمش.آوارهای هستم که دو جرم دارم يکی به

دنيا آمدن و ديگری عاشقی و متهم دادگاه دنيا شعبه بدبختی هستم.حکم من زندگی

کردن است و اکنون در حال گزراندن دوران محکوميتم هستم.مرگ،واژه ايست که تمام

آوارگان مثل من به دنبال آن هستند و برای ما حکم آزادی از زندان زندگی را دارد.

عرض سلام وتشکر خدمت همه دوستانی که با يه سر زدن به اينجا منو

شرمنده ميکنن.  ممنون  حامد ۳ دست 03.gif

/ 4 نظر / 4 بازدید
ilona

سلام.خوبی.از اين نوشته خيلی خوشم اومد هر چی بگم کم گفتم فقط می گم عاليه . عشق يعنی کاغذ مچاله شده ی معادلات رياضی.

کسری

نگو از گل ، نگو از یخ که در پاییزم نگاهم کن ، نگاهم کن چه دردانگیزم با من نه گل ، نه آواز نه آسمان ، نه پرواز گل مرده ی آوار برگم پاییزی ام ، هم فصل مرگم [گل]