به نام پاییز
 

سلام

حکايتی نيست به جز کلامی از کوچه های چشمان تو .

از طرح چشمانت برايم شعری بخوان که آرام در لبانت جای بگيرم که من 

قصه غصه هايم را به عشق گفته ام باشد که با تو بگويم. با من بمان بانو 

صبوری چشمانت مرا به آرزو نشانده است. صبوری چشمانت...!

يه جورايی وب لاگم دوباره متولد شد ،ممنون از کسانی که کمکم کردن.

حامد ۳ دست

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٢٠ دی ،۱۳۸۳ - حامد