به نام پاییز
تولد

و بالاخره فاتح شدم ...

           خود را به ثبت رساندم ...

                خود را به نامی در يک شناسنامه مزين کردم ...

                                           و هستيم به يک شماره مزين شد ...

يا دهنده بی منت

مرا در زمستان قرار دادی و جامی تهی به دستم دادی . رسم

زمانه چنین نبود خزان کردی این باغ و گلستان را مرا در

سرزمین یخها گذاشتی . فصل رویشم دیر شده و در این

سرزمین رویش دیگر محال است . خدایا مدت خفتم دراز شده

چه رازیست که من نیافتم پس فکر کوتاه من کی به رشد و

تعالی می رسد ...

به نام آنکه زندگی می بخشد تا روزی آن را خود باز پس گیرد .

زمستان یکی از سالهای خورشیدی چند روزه بود و هوای سرد

دی ماه که آمدنم درچهارمين شب آرام آن رقم خورد و بدون

هیچ دغدغه و فارغ از گرد هم آمدن های خانوادگی اسمم را

حامد گذاشتند تا یه اسم دیگه به خانوادمون اضاف شه .

نميدونم آمدنم به درد خورد يا نه ؟

مطلب بعد (وداع با پاييز)

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۳٠ آذر ،۱۳۸٥ - حامد