به نام پاییز
نامه

به نام سرفصل همه نامه ها چه آنهایی که نوشته شدند و چه آنهایی که

 

سپید ماندند تا کاغذ ها سیاه نشوند .

 

سلام بهونه قشنگ من برای زندگی            آره بازم منم همون دیوونه همیشگی  

 

یک سلام پررنگ و چند نقطه چین ... به علامت جوابهایی که هرگز ندادی .

 

حوالی همین روزهای پژمرده نیامدنت انگار کسی از آسمان گفت شاید این

 

عزیز کرده دلت شعر به دل مخملی اش نمینشیند! حق بعد از تو با اوست .

 

زیاد وقت چشمهای روشنت رو نمیگیرم . بگو به روشنی خودشان کوری

 

لهجه این مجنون آواره را ببخشند . ممنون که همیشه نا خواسته کمکم

 

میکنی چه خودت ، چه اسم قشنگت ، چه سفرت ، چه نیامدنت و این

 

بار هم  بی جوابیت که کانون از هم پاشیده نامه های پاره پاره ام را به هم

 

پیوند زد . و حرف آخر اینکه غریبه ، پروانه ات می مانم و برای تو مینویسم

 

که عزیزی ، چه بهاری باشی ، چه تابستانی ، چه پاییزی . دلت نسوزد ،

 

نگو چه لحن غم انگیزی دارد ، راست میگویم که عزیزی ، حتی اگر اینها را

 

هم مثل بقیه فراموش کنی و دور بریزی .

 

لب کلام ای باوفابی چک وچونه چاکرم    واسه فدای تو شدن من که همیشه حاظرم

 

آسوده تر از آغاز سطر های اول حامد .

ممنون حامد ۳ دست

نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸٤ - حامد